با غمت آرام میگیرم، ولی بسیار نه زخم تو مرهم شود، اما دگر تکرار نه میکشد این دل به سوی چشم تو پرواز را میروم بیاختیار، اما دگر اصرار نه با غرورم هر چه خواهی میکنی، اما بدان دلفروشی در نگاهت مانده، در بازار نه خواستم تا با تو باشم همدم شبهای خویش دوستی را میپذیرم، بندگی و بار نه گرچه میسوزم ز شوقت، باز میسازم خودم میشود خاکستر عشق تو شد ؟ انگار نه میرود نام تو در خون من و میمانَدش میشود انکار آسان کرد، اما کار نه رفتی و جانم به لب آمد، نگفتی
برچسب:
نویسنده: میلاد نیکفر
تاريخ: پنجشنبه
8 مرداد
1405 ساعت: 10:35