برگرد، که بیتو دلِ من سرد و تباه است این سینه پر از زمزمه چون رازِ به چاه است تنهایی من قصهی آن مردِ غریب است کز داغِ جهان، همدم او، چاهِ سیاه است از زخم جدایی بخدا پیر و غریبم جز رنج و دعا همدم من لشکر آه است گفتم به دلِ خسته که صبر است دوایی دیدم که غمِ عشق تو بالاترِ ماه است افتاده ام از پای ولی راه نبستم چون عاشق دیوانه فقط عاشق راه است ای کاش ببینی که چه بی رحم گذشتی ای کاش بدانی دل من در چه گناه است سید علی کامران
برچسب:
نویسنده: میلاد نیکفر
تاريخ: پنجشنبه
8 مرداد
1405 ساعت: 10:35