دستِ من خالی و دل غرق دعا برگردم با چه امید به این راه خطا برگردم؟ هرچه بود از من و جانم به رهت آوردم من چه دارم که به دنیای دغا برگردم سینه ام داغ سیاوش شده در غربت درد قسمت این نیست که از عشق رها برگردم هر چه دل خواست به پای تو نثارش کردم بیتو از خویش چرا، از تو چرا برگردم؟ چشم در راه توام مثل همان بارانی که پس از تشنهدلی، سوی هوا برگردم یوسف از چاه در آمد به شرف شد مشهور من چه دارم که به زندان بلا برگردم ؟ همچو مهتابِ غریبم که به شبها تنهاست تو بگو
برچسب:
نویسنده: میلاد نیکفر
تاريخ: پنجشنبه
8 مرداد
1405 ساعت: 10:35