در آن لحظه که از چشمت به روی من نگاهی شد
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
در آن لحظه که از چشمت به روی من نگاهی شد دلم در شعله افتاد و غم عالم تباهی شد به شوقت در بیابانها دویدم چون غباری سرد که هر موج نسیم آمد، هوایم بیپناهی شد نه آرامی به جان مانده، نه خوابی بر شبم باقی به بوی زلف تو هر شب غزل با اشک، آهی شد به دیدارت اگر آمد دلی، دیوانهتر گردد که هر آیینه با رویت شب...
ماه میریزد و از شانه شب میگذرد
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
ماه میریزد و از شانهی شب میگذرد راز باران به لب باغ رطب میگذرد باد، مرغان دلآشوب مرا میرقصاند مثل آواز غریبی که ز تب میگذرد جادهای هست که از چشم تو آغاز شود ؟ که به هر خسته دلی، عطر طرب میگذرد هر که با یاد تو برخیزد از این خاک سترگ از غم خویش سبکبال و به لب میگذرد چشم بگشا، که جهان صحنهی حیرت ب...
برگرد که بی تو دل من سرد و تباه است
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
برگرد، که بیتو دلِ من سرد و تباه است این سینه پر از زمزمه چون رازِ به چاه است تنهایی من قصهی آن مردِ غریب است کز داغِ جهان، همدم او، چاهِ سیاه است از زخم جدایی بخدا پیر و غریبم جز رنج و دعا همدم من لشکر آه است گفتم به دلِ خسته که صبر است دوایی دیدم که غمِ عشق تو بالاترِ ماه است افتاده ام از پای ول...
به شوق دیدن تو
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
به شوقِ دیدنِ تو سجده بر زمین کردم که عشق با تو عبادت شد و یقین کردم برای لحظهٔ دیدار که دستِ دل لرزید وضو گرفتم و آیینه را طنین کردم تمام آینه ها در نگاهِ تو معناست و بعد از آن همه تصویر، تو نگین کردم به سمتِ روشنیِ چشمِ تو دعا کردم دعای گمشده ام را به بی کران کردم به هر کجا که رسیدم نشانی از تو رس...
به کجا برگردم ؟
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
دستِ من خالی و دل غرق دعا برگردم با چه امید به این راه خطا برگردم؟ هرچه بود از من و جانم به رهت آوردم من چه دارم که به دنیای دغا برگردم سینه ام داغ سیاوش شده در غربت درد قسمت این نیست که از عشق رها برگردم هر چه دل خواست به پای تو نثارش کردم بیتو از خویش چرا، از تو چرا برگردم؟ چشم در راه توام مثل هم...
آنکه چون باد صبا پرده جان ها زد و رفت
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
با احترام به هوشنگ ابتهاج آنکه چون باد صبا پردهٔ جانها زد و رفت آتشی بر دل صد خستهٔ شیدا زد و رفت آمد و بیخبر از خویش، بهاری آورد لحظهای بوی گل از دامن صحرا زد و رفت دلِ ما تشنهٔ یک جرعهٔ دیدار بماند لبِ خشکیده بر این خاک تمنا زد و رفت چون شرابی که به یک جام نچرخد در دست طعمی از لذتِ مستی به لب م...
خطا
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
به سراب آرزوی او نظر کردم، خطا بر امیدِ جستوجوی او سفر کردم، خطا سوختم در آتش وهمی که افروخت مرا جان به پایِ رنگ و بوی او سپر کردم، خطا اشک من در دامن شبها گواه حال من که به یاد آرزوی او سحر کردم، خطا دست خالی ماند از آن عشق، ای دریغا روزگار با امید وصل او دل را جگر کردم، خطا خواب دیدم دست او در خ...
با غمت آرام میگیرم ولی بسیار نه
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
با غمت آرام میگیرم، ولی بسیار نه زخم تو مرهم شود، اما دگر تکرار نه میکشد این دل به سوی چشم تو پرواز را میروم بیاختیار، اما دگر اصرار نه با غرورم هر چه خواهی میکنی، اما بدان دلفروشی در نگاهت مانده، در بازار نه خواستم تا با تو باشم همدم شبهای خویش دوستی را میپذیرم، بندگی و بار نه گرچه میسوزم ...
به وفایت دل نهادم
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
به وفایت دل نهادم بیقرارم میکنی با جفایت خون دل بر روزگارم میکنی یک زمان چون شمع میسوزم به پای آرزو گاه چون خاکستر از خود شرمسارم میکنی در دل شب آه من تا آسمانت میرسد صبحدم با خندهای انکار و عارم میکنی گر گنه کارم، به اشکم عذرخواهی کردهام باز هم با تیغ قهرت داغدارم میکنی ای مها ، بیتو جها...
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 10:35
در سکوت شب، وقتی که شهر در خواب است و تنها دلها بیدارند، فریاد خاموشِ عشق از اعماق جان برمیخیزد. یاری که روزی روشنایی دل بود، اکنون رفته و جای خالیاش همچون خلأیی سرد و بیرحم در قلب میماند. هر نفس، یاد اوست و هر لحظه، دردی بیصدا که با اشک آمیخته شده است. گویی جهان نیز در رفتنش شریک شده و باران،...
تو چرا از منه بیچاره گریزان شده ای
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 0:16
تو چرا از منه بیچاره گریزان شده ای یا گرفتار که هستی که پریشان شده ای به من از دور سلامی نکنی تا بروم به چه قیمت تو از این خسته پشیمان شده ای من ندانم که چه کردم تو مرا پس زده ای این چنین در غم غیر بی سرو سامان شده ای من که هر شب به تو از مهر و وفا بخشیدم حاصلم این شده با دیگری حیران شده ای شده ام م...
دوری و اما هنوز از من تو دوری میکنیی
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 0:16
دوری'>دوری و اما هنوز از من تو دوری میکنی من گرفتارت شدم اما صبوری میکنی عمر من تا از تو دلجویی بگیرد مرده است با تمام دوست داشتن ها شروری میکنی گوهری هستی که کمیاب است در این گنجینه ها این چنین هستی و با ناکس جسوری میکنی بعد تو چشمان من روی جهانی بسته شد چون محمد خان شدی اینگونه کوری میکنی خدمتت عا...
من چه کردم که تو اینگونه دلم میشکنی
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 0:16
من چه کردم که تو اینگونه دلم میشکنی این چه رسمی است که اینگونه ز من دل بکنی همه عمرم به تو درگیرم و در فکر تو ام بعد از اینت همه شب خواب پریشان منی دل و دینم به تو دادم که دلارایی کنی رفتی و بر در این خانه دگر در نزنی بنده ات میشوم و خدمت جانانه کنم تا دوباره به نهان خانه دل سر بزنی آنکه بعد از من د...
میترسم از اینجا بروی بی تو بمیرم
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 0:16
می ترسم از اینجا بروی بی تو بمیرم در قبری جدا بعد تو آرام نگیرم دست بوس تو هستم که مرا باز بخواهی من در طلب عشق تو اینگونه فقیرم تو مثل قدیمها به منه خسته بکن لطف بی شک که هر روز به لطف تو اسیرم اینگونه مرا از خودت اینبار مرنجان چون عشق تو هست تا به قیامت به تو گیرم هر لحظه برایت بسرایم غم و اندوه ا...
ای وای بر من
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 0:16
شد یار به کاشانه اغیار دل آزار ای وای بر من گشتم به دو چشمان سیاه تو گرفتار ای وای بر من آواره شدم در پی آن غاضب خونخوار ای وای بر من کشتی تو مرا غمزه نازک تن عیار ای وای بر من دل با خته ام در غم هجران شما من ای وای بر من دل سوخته بی سرو سامان شما من ای وای بر من یک عمر گرفتارم و حیران شما من ای وای...
در عذابم از جفای دلربای خویشتن
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 0:16
با احترام به " مهستی گنجوی " و " عبدالقادر گیلانی " در عذابم از جفای دلربای خویشتن میشوم همساز نی از ناله های خویشتن من کیم ؟ مجنونی کز عشق مها دیوانه شد در کنار آن پری بینم صفای خویشتن تا ببینم دست تو در دست ناپاک کسی " راحتی از مرگ میخواهم برای خویشتن " غنچه ای هستم که پرپر میشود فصل بهار میدهم جا...
دلبران دل میبرند اما تو جانم میبری
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 0:16
دلبران دل میبرند اما تو جانم میبری از فراقت درد را تا استخوانم میبری تا برایت میسرایم شعر هایی سوزناک لفظ جانسوز بمان را بر زبانم میبری عیب جویانم هزاران عیب در من دیده اند عیب من اینست که تو از من توانم میبری تا تو را میبینم از دور میرود هوش از سرم خندهایی از تهه دل بر دهانم میبری تا کجا جانان ز هج...