خرید بک لینک
به وفایت دل نهادم بی‌قرارم می‌کنی با جفایت خون دل بر روزگارم می‌کنی یک زمان چون شمع می‌سوزم به پای آرزو گاه چون خاکستر از خود شرمسارم می‌کنی در دل شب آه من تا آسمانت می‌رسد صبحدم با خنده‌ای انکار و عارم می‌کنی گر گنه کارم، به اشکم عذرخواهی کرده‌ام باز هم با تیغ قهرت داغدارم می‌کنی ای مها ، بی‌تو جهانم تیره و خاموش شد با نگاهت روشنی در جان تارم می‌کنی هر نفس در حسرت دیدار تو پرپر شدم لیک با قهر خودت خاک مزارم می‌کنی گر به زخم بی‌امانم مرهمی ننهاده‌ای با

برچسب: نویسنده: میلاد نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 10:35

صفحه بندی