به سراب آرزوی او نظر کردم، خطا بر امیدِ جستوجوی او سفر کردم، خطا سوختم در آتش وهمی که افروخت مرا جان به پایِ رنگ و بوی او سپر کردم، خطا اشک من در دامن شبها گواه حال من که به یاد آرزوی او سحر کردم، خطا دست خالی ماند از آن عشق، ای دریغا روزگار با امید وصل او دل را جگر کردم، خطا خواب دیدم دست او در خواب هم از من رمید چشم بستم بر حقیقت، کور و کر کردم، خطا هرچه بود از شور دل بود و جنون بیثمر باغ را با آتشی بیبال و پر کردم، خطا قصهی من شد حدیثی در کتاب
برچسب:
نویسنده: میلاد نیکفر
تاريخ: پنجشنبه
8 مرداد
1405 ساعت: 10:35