با احترام به " مهستی گنجوی " و " عبدالقادر گیلانی " در عذابم از جفای دلربای خویشتن میشوم همساز نی از ناله های خویشتن من کیم ؟ مجنونی کز عشق مها دیوانه شد در کنار آن پری بینم صفای خویشتن تا ببینم دست تو در دست ناپاک کسی " راحتی از مرگ میخواهم برای خویشتن " غنچه ای هستم که پرپر میشود فصل بهار میدهم جان از فراقت با رضای خویشتن آنکه میگوید ز هجران کسی درمانده است گو نگاه بر ما کن و شکر خدای خویشتن من جوانی را ز کف دادم برای دلبری " تا نسوزم بر نمی خیزم ز جای
برچسب:
نویسنده: میلاد نیکفر
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 0:16