شد یار به کاشانه اغیار دل آزار ای وای بر من گشتم به دو چشمان سیاه تو گرفتار ای وای بر من آواره شدم در پی آن غاضب خونخوار ای وای بر من کشتی تو مرا غمزه نازک تن عیار ای وای بر من دل با خته ام در غم هجران شما من ای وای بر من دل سوخته بی سرو سامان شما من ای وای بر من یک عمر گرفتارم و حیران شما من ای وای بر من ساکن شده در محفل ویران شما من ای وای بر من تقدر من این نیست جفاکاری ببینم ای وای بر من دیوانه شوم از تو اگر خاری ببینم ای وای بر من من فرض بر اینم که وفا
برچسب:
نویسنده: میلاد نیکفر
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 0:16